کلمه جو
صفحه اصلی

اصراب

لغت نامه دهخدا

اصراب. [ اِ ] ( ع مص ) دادن و شیر ترش خورانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اصراب مال کسی را؛ دادن مال را به وی. ( ناظم الاطباء ). اصراب مال به کسی ؛اعطای آن به وی. ( قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ).

اصراب. [ ] ( اِخ ) شهری بود میان مرو و بلخ. رجوع به نزهةالقلوب مقاله 3 ص 179 شود.

اصراب . [ ] (اِخ ) شهری بود میان مرو و بلخ . رجوع به نزهةالقلوب مقاله ٔ 3 ص 179 شود.


اصراب . [ اِ ] (ع مص ) دادن و شیر ترش خورانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اصراب مال کسی را؛ دادن مال را به وی . (ناظم الاطباء). اصراب مال به کسی ؛اعطای آن به وی . (قطر المحیط) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: