کلمه جو
صفحه اصلی

خذع

لغت نامه دهخدا

خذع. [ خ َ ] ( ع مص ) بریدن وریزه کردن هر چیزی که صلابت ندارد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بریدن و ریزه ریزه کردن گوشت. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از تاج المصادر بیهقی ).

خذع. [ خ ِ ذَ ] ( ع ص ) متفرق ، منه : هم ذهبوا خِذَع َ و مِذَع َ ؛ رفتند پراگنده و متفرق. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

خذع . [ خ َ ] (ع مص ) بریدن وریزه کردن هر چیزی که صلابت ندارد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بریدن و ریزه ریزه کردن گوشت . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از تاج المصادر بیهقی ).


خذع . [ خ ِ ذَ ] (ع ص ) متفرق ، منه : هم ذهبوا خِذَع َ و مِذَع َ ؛ رفتند پراگنده و متفرق . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: