کلمه جو
صفحه اصلی

خذاق

لغت نامه دهخدا

خذاق. [ خ َذْ ذا ] ( ع اِ ) نام ماهیی است که گیسوهای مانند رشته دارد و چون آنراشکار کنند در آب می رید. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

خذاق. [ خ َذْ ذا ] ( اِخ ) نام پدر یزید عبدی است. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

خذاق . [ خ َذْ ذا ] (اِخ ) نام پدر یزید عبدی است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).


خذاق . [ خ َذْ ذا ] (ع اِ) نام ماهیی است که گیسوهای مانند رشته دارد و چون آنراشکار کنند در آب می رید. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (اقرب الموارد) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: