سپنتودات
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سپنتودات. [ س ِ پ َ ] ( اِخ ) اسفندیار. پورداود آرد: نام اسفندیار در اوستا سپنتودات خوانده شده و بایستی سپنداد باشد. ( فرهنگ ایران باستان ذیل ص 312 ). آفریده «خرد» مقدس. این کلمه به این معنی صفت است و در اوستا بسیار استعمال شده چنان که در فروردین یشت فقره 93 پسر گشتاسب نیز در اوستا سپنتودات نامیده شد و امروزه اسفندیار گوئیم. ( یشتهای پورداود ج 2 ص 329 ).
سپنتودات . [ س ِ پ َ ] (اِخ ) اسفندیار. پورداود آرد: نام اسفندیار در اوستا سپنتودات خوانده شده و بایستی سپنداد باشد. (فرهنگ ایران باستان ذیل ص 312). آفریده ٔ «خرد» مقدس . این کلمه به این معنی صفت است و در اوستا بسیار استعمال شده چنان که در فروردین یشت فقره ٔ 93 پسر گشتاسب نیز در اوستا سپنتودات نامیده شد و امروزه اسفندیار گوئیم . (یشتهای پورداود ج 2 ص 329).
سپنتودات . [ س ِ پ َ ] (اِخ ) شاید همان سپندکوه شاهنامه باشد. (فرهنگ ایران باستان ص 81). کوه سپنتودات در محیط ریوند است و بنابراین باید این کوه در خراسان باشد زیرا ریوند که در همین فقره از زامیادیشت از آن یاد شده در نیشابور است و در شاهنامه از یک کوه موسوم به سپندمفصلاً سخن رفته . کوهی است که رستم دژ (قلعه ) آن را گرفته و گنج آن را برداشته و پس از آن قلعه را بسوخت . (یشتها ج 2 ص 329). رجوع به سپند و سپندکوه شود.