ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) ابن یحیی . رجوع به ابن الهیثم ... شود.
ابوعبیدا
لغت نامه دهخدا
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) ابوعبدالرحمن . عبیدةبن حمید الحذاء. رجوع به ابوعبدالرحمن ... شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) جوزجانی .رجوع به ابوعبیداﷲ عبدالواحدبن محمد جوزجانی شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] ( اِخ ) ابوعبدالرحمن. عبیدةبن حمید الحذاء. رجوع به ابوعبدالرحمن... شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِ ل ْ لاه ] ( اِخ ) الظبیانی. تابعی است و اصمعی از او روایت کند.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] ( اِخ ) جوزجانی.رجوع به ابوعبیداﷲ عبدالواحدبن محمد جوزجانی شود.
ابوعبیدا. [اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] ( اِخ ) سلیم المکی. مولی ام علی. و صاحب عبدالملک بن ابی سلیمان. از روات حدیث است. او از مجاهد و از او عبدالملک بن ابی سلیمان روایت کند.
ابوعبیدا. [ اَع ُ ب َ دِل ْ لاه ] ( اِخ ) طلحةبن مُصَرف. تابعی است.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] ( اِخ ) عبدالواحدبن محمد جوزجانی. یکی از شاگردان ابوعلی بن سینا. وی پس از انقلاب جرجان و گرفتاری قابوس وبازگشت ابن سینا، بخدمت وی پیوست و عبدالواحد همان کس است که شرح حال شیخ را روایت کرد و مورخین بیشتر در ترجمه حال ابوعلی اعتماد بدان کرده اند و آنگاه که ابومحمد شیرازی در جرجان از ابوعلی منطق و مجسطی می آموخت ابوعبیداﷲ نیز در مجلس درس شیخ حاضر میشد و در کرت دوم که شمس الدوله منصب وزارت به ابن سینا داد ابوعبداﷲ از خدمت شیخ تمنا کرد تا کتب ارسطو را شرح کند و شیخ گفت با مشاغل کنونی فراغت این کار ندارم لکن اگر خواهی کتابی در حکمت بنویسم و بی نقل اقوال دیگران و گفتار مخالفین از خود تصنیفی کنم و ابوعبیداﷲ شیخ را بدین اقدام ثنا گفت و شیخ به تصنیف طبیعیات شفا پرداخت و پس از وفات شمس الدوله ابوعبیداﷲ از شیخ الرئیس درخواست تا کتاب شفا را بانجام رساند و شیخ گفت مرا کاغذ و محبره آر و رؤس مسائل شفا را بنوشت و سپس به شرح هریک پرداخت و چون طبیعیات و الهیات به پایان آمد به تألیف منطق الشفا آغازید و آنگاه که شیخ الرئیس از همدان به لباس صوفیان با برادر خویش محمود به اصفهان میشد ابوعبیداﷲ نیز با وی همراه بود وابوعبیداﷲ گوید آنگاه که علاءالدوله از ابوعلی بن سینا درخواست ایجاد رصدی کرد شیخ تهیه لوازم رصد و ترتیب آلات آنرا بمن واگذاشت و وی گوید که بعلت کثرت اسفار در امر رصد خلل ها راه می یافت و در حیات شیخ به انجام نرسید و گفته اند که وفات ابوعبیداﷲ عبدالواحد ده سال پس از وفات شیخ بوده است و اگر وفات شیخ 428 هَ. ق. باشد وی تا 438 هَ. ق. حیات داشته است. رجوع به تاریخ الحکماء قفطی چ لیپزیک ص 417 و 419 شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِ ل ْ لاه ] (اِخ ) الظبیانی . تابعی است و اصمعی از او روایت کند.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) عبدالواحدبن محمد جوزجانی . یکی از شاگردان ابوعلی بن سینا. وی پس از انقلاب جرجان و گرفتاری قابوس وبازگشت ابن سینا، بخدمت وی پیوست و عبدالواحد همان کس است که شرح حال شیخ را روایت کرد و مورخین بیشتر در ترجمه ٔ حال ابوعلی اعتماد بدان کرده اند و آنگاه که ابومحمد شیرازی در جرجان از ابوعلی منطق و مجسطی می آموخت ابوعبیداﷲ نیز در مجلس درس شیخ حاضر میشد و در کرت دوم که شمس الدوله منصب وزارت به ابن سینا داد ابوعبداﷲ از خدمت شیخ تمنا کرد تا کتب ارسطو را شرح کند و شیخ گفت با مشاغل کنونی فراغت این کار ندارم لکن اگر خواهی کتابی در حکمت بنویسم و بی نقل اقوال دیگران و گفتار مخالفین از خود تصنیفی کنم و ابوعبیداﷲ شیخ را بدین اقدام ثنا گفت و شیخ به تصنیف طبیعیات شفا پرداخت و پس از وفات شمس الدوله ابوعبیداﷲ از شیخ الرئیس درخواست تا کتاب شفا را بانجام رساند و شیخ گفت مرا کاغذ و محبره آر و رؤس مسائل شفا را بنوشت و سپس به شرح هریک پرداخت و چون طبیعیات و الهیات به پایان آمد به تألیف منطق الشفا آغازید و آنگاه که شیخ الرئیس از همدان به لباس صوفیان با برادر خویش محمود به اصفهان میشد ابوعبیداﷲ نیز با وی همراه بود وابوعبیداﷲ گوید آنگاه که علاءالدوله از ابوعلی بن سینا درخواست ایجاد رصدی کرد شیخ تهیه ٔ لوازم رصد و ترتیب آلات آنرا بمن واگذاشت و وی گوید که بعلت کثرت اسفار در امر رصد خلل ها راه می یافت و در حیات شیخ به انجام نرسید و گفته اند که وفات ابوعبیداﷲ عبدالواحد ده سال پس از وفات شیخ بوده است و اگر وفات شیخ 428 هَ . ق . باشد وی تا 438 هَ . ق . حیات داشته است . رجوع به تاریخ الحکماء قفطی چ لیپزیک ص 417 و 419 شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل لاه ] (اِخ ) محمدبن ابراهیم . او و ابوالفتح محمدبن فارسی باشتراک وزارت صمصام الدوله داشتند و مدت وزارت آنان دراز نکشید. رجوع به تجارب السلف ص 247 و 248 شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) محمدبن علی بن احمد. معروف به ابن حمیده . رجوع به محمد... شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) محمدبن عمران بن موسی المرزبانی . رجوع به محمد... شود.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) معویةبن عبیداﷲ اشعری . از روات حدیث است . (الکنی للدولابی ).
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) مولی ابن عباس . تابعی است . او از سلمان و از او یونس بن خباب روایت کند.
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ )مسلم بن مشکم ، صاحب معاذبن جبل . از روات حدیث است .
ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْلاه ] (اِخ ) معویةبن عبیداﷲبن یسار اشعری . از موالی اشعریان است و هندوشاه در تجارب السلف گوید: وی پیش از خلافت کاتب مهدی بود و منصور به جهت آثار عقل و کفایت که در وی میدید میخواست به وی وزارت دهد لکن چون در خدمت مهدی میزیست به رعایت احترام مهدی از این قصد دست بازداشت و منصور به مهدی میگفت زینهار از فرمان ابی عبیداﷲ بیرون نباشی که او مردی عاقل و صاحب حزم است و چون خلافت به مهدی رسید ابوعبیداﷲ به منصب وزارت ارتقاء جست و آن مقام را رونقی تمام بخشید و ابداع رسومی کرد که سابقه نداشت از جمله آنکه در غله خراج را به مقاسمه بدل کرد و پیش از او از غله خراجی مقرر میستدند و نیز خراج بر نخل و درختان میوه نهاد که تا کنون در بلاد آن قاعده بر جای است و کتابی در علم خراج کرد و آن اول کتاب است که در این فن تصنیف شده است و این کتاب را قبولی عظیم بادید آمد که در عاریت دادن آن ضنّت میکردند و در آن احکام شرعی و قواعد و دقائق تصرف مثبت بود. لکن ابوعبیداﷲ را خوی تکبر وتجبر بود و هم از این راه کار او خلل گرفت و از جمله ٔ آن احوال ، آنکه پس از وفات منصور آنگاه که ربیع در مکه بیعت مهدی بگرفت و خلافت بر او مقرر کرد به بغداد آمد و اتفاق قدوم او بشب افتاد و پیش از آنکه بزیارت مهدی شود پیش ابوعبیداﷲ رفت فضل پسر ربیع پدر راگفت قبل از زیارت امیرالمؤمنین به دیدار ابوعبیداﷲشوی گفت روا باشد زیرا او بر مهدی مسلط است و نزد وی مقبول القول ، سبقت بدیدار او زیان ندارد چون به در خانه ٔ ابوعبیداﷲ رسید زمانی دراز وی را به در بازداشتند سپس حاجب بیرون شد و ربیع را بدید و به سرای بازشد و ابوعبیداﷲ را آگاهی داد و بازگشت و ربیع را به سرای برد چون ربیع درآمد ابوعبیداﷲ قیام نکرد و چنانکه رسم است مرحبائی نیز نگفت و احوال راه از وی نپرسید ربیع آغاز کرد کیفیت بیعت ستدن مهدی را از مکیان نقل کردن ، ابوعبیداﷲ سخن او ببرید گفت یکبار شنیده ایم به تکرار حاجت نیفتد ربیع به غایت برنجید و برخاست ابوعبیداﷲ با حاجب گفت عقده های ابواب بسته است موضعی خالی کن تا ربیع فضل و پسر او بدانجا استراحت کنند ربیع گفت پیش من درها و عقود بسته نباشد و بیرون شد و با پسر گفت خدای را بر من چنین و چنان اگر جاه ومال خویش در ازاله ٔ نعمت این احمق بذل نکنم پس از آن ربیع را پیش مهدی قربت و منزلتی حاصل آمد و منصب حجابت بر او مقرر شد و خواست در حق ابوعبیداﷲ خبثی کند و بهیچ نوع بر او دست نمی یافت تا آنگاه که یکی از یاران ربیع که دشمن ابوعبیداﷲ بود در خلوت با ربیع گفت ابوعبیداﷲ مردی امین و متدین است و برعفاف و کفایت و زیرکی و ادب او مزیدی تصور نتوان کرد و هیچ مکر و حیله بر او مؤثر نیفتد اماپسر او به ردائت طریقت و قبح سیرت موصوف است در او هر تصرف که کنی ناجح آیدربیع را این سخن خوش آمد و روی آن مرد ببوسید و به جای پسر ابوعبیداﷲ با مهدی خبث آغاز نهاد و تقبیح صورت حال اوبهر نوع که میتوانست پیش گرفت گاه او را باکنیزکان حرم نسبت میکرد و گاه زندقه (طریقه مانویه )بر او می بست و مهدی این طائفه را بغایت دشمن داشتی و البته بر ایشان ابقا نکردی . چون بطول زمان گمان زندقه ٔ پسر ابوعبیداﷲ در دماغ مهدی بنشست روزی بحضور پدرش ، مهدی او را بخواند و گفت آیتی از آیات قرآن یاددارد گفت بلی یا امیرالمؤمنین اما مدتی است تا از من مفارقت کرده و فراموش کرده است مهدی گفت برخیز و بریختن خون او به حضرت حق تعالی تقرب نمای ابوعبیداﷲچون برخاست پایش بلغزید و بسر درآمد و لرزه در وی افتاد عباس بن محمدبن علی بن عبداﷲبن عباس گفت یا امیرالمؤمنین او را از کشتن پسر بتن خویش عفو کن و این سیاست بر دست دیگری فرمای مهدی یکی از حاضران را بفرمود تا او را بکشت بی هیچ بینه ٔ شرعی و عرفی . (161هَ . ق .). و الحق هیچ پادشاهی با وزیر خود این حرکت نکرده پس از آن باز ابوعبیداﷲ برحال خویش وزیر بود متمکن در کار اما شکسته شد و دل او با مهدی متغیر گشت و دل مهدی هم با او متغیر شد. روزی از جائی نامه ای چندآورده بودند مهدی گفت مجلس خالی کنید تا این نامه هامطالعه کنیم مجلس خالی کردند اما ربیع بیرون نرفت ابوعبیداﷲ خواست ربیع بیرون رود مهدی گفت دور شو ربیعگفت یا امیرالمؤمنین با تو هیچ سلاح نیست ترا با کسی که معویة نام دارد و از اهل شام است و تو پسر او را کشته ای و سینه او از تو پرکینه است ، در خانه تنها چگونه گذارم مهدی متنبه شد و گفت بر ابوعبیداﷲ در همه ٔ حالات اعتماد دارم و فرمود که نامه ها عرض کن که ازربیع چیزی محجوب نیست و بعد از این تاریخ باندک زمانی مهدی با ربیع گفت من از ابوعبیداﷲ بسبب کشتن پسر او شرم دارم او را بگوی تا بخانه خود بنشیند و ابوعبیداﷲ ملازم خانه ٔ خود شد. (نقل بمعنی و اختصار از تجارب السلف ). و گفته اند که ابوعبیداﷲ پس از خلع از وزارت چندی منصب قضا داشت و در سال 167 هَ . ق . از آن منصب نیز معزول شد و در 169 یا 170 هَ . ق . درگذشت .
ابوعبیدا. [ اَع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) طلحةبن مُصَرف . تابعی است .
ابوعبیدا. [اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) سلیم المکی . مولی ام علی . و صاحب عبدالملک بن ابی سلیمان . از روات حدیث است . او از مجاهد و از او عبدالملک بن ابی سلیمان روایت کند.