ابوعبدالجبار. [ اَ ع َدِل ْ ج َب ْ با ] (اِخ ) راشد. رجوع به راشد... شود.
ابوعبدالجبار
لغت نامه دهخدا
ابوعبدالجبار. [ اَ ع َ دِل ْ ج َب ْ با ] ( اِخ ) او از عائشه بنت سعد و از او عبیداﷲبن عمر روایت کند.
ابوعبدالجبار. [ اَ ع َدِل ْ ج َب ْ با ] ( اِخ ) راشد. رجوع به راشد... شود.
ابوعبدالجبار. [ اَ ع َدِل ْ ج َب ْ با ] ( اِخ ) راشد. رجوع به راشد... شود.
ابوعبدالجبار. [ اَ ع َ دِل ْ ج َب ْ با ] (اِخ ) او از عائشه بنت سعد و از او عبیداﷲبن عمر روایت کند.
کلمات دیگر: