مونث مشمول یا می سرد شمال وزیده
مشموله
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مشمولة. [ م َ ل َ ] (ع ص ) مؤنث مشمول . رجوع به مشمول شود. || می سردشمال وزیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شراب سرد و شراب شمال وزیده . || نار مشمولة؛ آتشی که باد شمال بر آن وزد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
( مشمولة ) مشمولة. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث مشمول. رجوع به مشمول شود. || می سردشمال وزیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شراب سرد و شراب شمال وزیده. || نار مشمولة؛ آتشی که باد شمال بر آن وزد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کلمات دیگر: