کلمه جو
صفحه اصلی

اسواف

لغت نامه دهخدا

اسواف. [ اَس ْ ] ( ع اِ ) ج ِ سوف ، بمعنی شم ، ( یا ) صبر. ( معجم البلدان ).

اسواف. [ اَس ْ ] ( اِخ ) موضعی است به مدینه. ( منتهی الارب ). نام حرم مدینه و گفته اند موضعی است به عینه در ناحیه بقیع و آن موضع صدقه فریدبن ثابت الانصاری است و آن از حرم مدینه است. ( معجم البلدان ).

اسواف . [ اَس ْ ] (اِخ ) موضعی است به مدینه . (منتهی الارب ). نام حرم مدینه و گفته اند موضعی است به عینه در ناحیه ٔ بقیع و آن موضع صدقه ٔ فریدبن ثابت الانصاری است و آن از حرم مدینه است . (معجم البلدان ).


اسواف . [ اَس ْ ] (ع اِ) ج ِ سوف ، بمعنی شم ، (یا) صبر. (معجم البلدان ).



کلمات دیگر: