کلمه جو
صفحه اصلی

بویطی

لغت نامه دهخدا

بویطی. [ ب ُ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به بویط و آن دهی است به مصر. ( لباب الانساب ).

بویطی. [ ب ُ وَ ] ( اِخ ) یوسف بن یحیی مکنی به ابویعقوب و او از شافعی روایت کند. ربیعبن سلیمان و ابواسماعیل ترمذی از او روایت کنند. و از اوست : کتاب المختصر الکبیر وکتاب المختصر الصغیر و کتاب الفرائض. ( ابن الندیم ). رجوع به اعلام زرکلی و نامه دانشوران ج 4 ص 98 شود.

بویطی . [ ب ُ وَ ] (اِخ ) یوسف بن یحیی مکنی به ابویعقوب و او از شافعی روایت کند. ربیعبن سلیمان و ابواسماعیل ترمذی از او روایت کنند. و از اوست : کتاب المختصر الکبیر وکتاب المختصر الصغیر و کتاب الفرائض . (ابن الندیم ). رجوع به اعلام زرکلی و نامه ٔ دانشوران ج 4 ص 98 شود.


بویطی . [ ب ُ وَ ] (ص نسبی ) منسوب به بویط و آن دهی است به مصر. (لباب الانساب ).


دانشنامه عمومی

بویطی (به عربی: بویطی) یک روستا در سوریه است که در ناحیه سراقب واقع شده است. بویطی ۷۸۴ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه


کلمات دیگر: