اسماط. [ اِ ] (ع مص ) خاموش شدن : اسمط الرجل . (منتهی الارب ).
اسماط
لغت نامه دهخدا
اسماط. [ اَ ] ( ع ص ) ناقة اسماط؛ شتر ماده بی داغ. || نعل اسماط؛ نعل یک لخت. ( منتهی الارب ). کفش های یک لوچرم. یکتا. ( مهذب الاسماء ). کفش های یک لخت و یک لای. ( کنزاللغات ). || سراویل اسماط؛ ازارهای بی حشو یعنی یک تاه. ( منتهی الارب ). شلوارهای بی پنبه. ( منتخب اللغات ).
اسماط. [ اِ ] ( ع مص ) خاموش شدن : اسمط الرجل. ( منتهی الارب ).
اسماط. [ اِ ] ( ع مص ) خاموش شدن : اسمط الرجل. ( منتهی الارب ).
اسماط. [ اَ ] (ع ص ) ناقة اسماط؛ شتر ماده ٔ بی داغ . || نعل اسماط؛ نعل یک لخت . (منتهی الارب ). کفش های یک لوچرم . یکتا. (مهذب الاسماء). کفش های یک لخت و یک لای . (کنزاللغات ). || سراویل اسماط؛ ازارهای بی حشو یعنی یک تاه . (منتهی الارب ). شلوارهای بی پنبه . (منتخب اللغات ).
کلمات دیگر: