کلمه جو
صفحه اصلی

مشمله

فرهنگ فارسی

( اسم ) درختچهایست از تیر. گل سرخیان و از دست. سیبی ها ک بنام ازگیل بیابانی نیز مشهور است .
نوعی از چادر که در خود پیچند گلیم که در خویشتن پیچند .

لغت نامه دهخدا

( مشملة ) مشملة. [ م ِ م َ ل َ ] ( ع اِ ) نوعی از چادر که بر خود پیچند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). گلیم که در خویشتن پیچند. ( مهذب الأسماء ). رجوع به مشمل شود.

مشملة. [ م ِ م َ ل َ ] (ع اِ) نوعی از چادر که بر خود پیچند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گلیم که در خویشتن پیچند. (مهذب الأسماء). رجوع به مشمل شود.



کلمات دیگر: