کلمه جو
صفحه اصلی

اسناف

لغت نامه دهخدا

اسناف. [ اِ ] ( ع مص ) درپیش شدن. ( زوزنی ). پیش شدن شتر یا اسب ، جماعت شتران و اسبان را. ( منتهی الارب ). در پیش شدن اسب. ( تاج المصادر بیهقی ). || اسناف امر؛ استوار کردن کار. محکم کردن کار. || اسناف برق و سحاب ؛دیده شدن هر دو قرین یکدیگر: اسنف البرق و السحاب ؛ دیده شدند هردو بهم قرین. || اسناف بعیر؛ پیش کردن شتر گردن خود را برای رفتن. ( منتهی الارب ). || سِناف بر شتر بستن. سناف برای شتر ساختن. سناف بستن بر شتر. ( منتهی الارب ). محکم بکردن بربند اشتر. ( تاج المصادر بیهقی ). || اسناف ریح ؛ سخت وزیدن باد و برانگیختن غبار. ( منتهی الارب ).

اسناف. [ اَ ] ( اِخ ) قلعه ایست در یمن از مخلاف سنحان. ( معجم البلدان ).

اسناف . [ اَ ] (اِخ ) قلعه ایست در یمن از مخلاف سنحان . (معجم البلدان ).


اسناف . [ اِ ] (ع مص ) درپیش شدن . (زوزنی ). پیش شدن شتر یا اسب ، جماعت شتران و اسبان را. (منتهی الارب ). در پیش شدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). || اسناف امر؛ استوار کردن کار. محکم کردن کار. || اسناف برق و سحاب ؛دیده شدن هر دو قرین یکدیگر: اسنف البرق و السحاب ؛ دیده شدند هردو بهم قرین . || اسناف بعیر؛ پیش کردن شتر گردن خود را برای رفتن . (منتهی الارب ). || سِناف بر شتر بستن . سناف برای شتر ساختن . سناف بستن بر شتر. (منتهی الارب ). محکم بکردن بربند اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). || اسناف ریح ؛ سخت وزیدن باد و برانگیختن غبار. (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: