کلمه جو
صفحه اصلی

معرفی کردن


مترادف معرفی کردن : شناساندن، ارائه کردن، عرضه کردن

برابر پارسی : شناساندن

فارسی به انگلیسی

announce, introduce, present, to introduce, to present

to introduce, to present


announce, introduce, present


فارسی به عربی

اوص به , رشح , قدم , هدیة

مترادف و متضاد

present (فعل)
بخشیدن، معرفی کردن، ارائه دادن، اهداء کردن، تقدیم داشتن، عرضه داشتن

inset (فعل)
افزودن، معرفی کردن، اضافه کردن، گذاشتن

introduce (فعل)
اشنا کردن، نشان دادن، معرفی کردن، مرسوم کردن، باب کردن

nominate (فعل)
منصوب کردن، نامزد کردن، معرفی کردن، نامیدن، کاندید کردن

bring forward (فعل)
تولید کردن، معرفی کردن، نظر کردن به، ارائه دادن

recommend (فعل)
معرفی کردن، توصیه کردن، سفارش کردن توصیه کردن

شناساندن


ارائه کردن، عرضه کردن


۱. شناساندن
۲. ارائه کردن، عرضه کردن


فرهنگ فارسی

( مصدر ) شناساندن شخصی بدیگری بوسیل. ذکر نام و شغل او .

پیشنهاد کاربران

معرفی کردن یه نوع فعله که من برای ا شنا کردن استفاده کردم. introduce

اسوده


کلمات دیگر: