معلق زن
فارسی به انگلیسی
فارسی به عربی
بهلوان
مترادف و متضاد
لیوان، بازیگر شیرین کار، معلق زن
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- کسی که معلق زند .۲ - بازیگر معرکه گیر . ۳ - رقاص .
آنکه معلق می زند و چرخ می زند یا کنایه از بازیگر و رقاص .
آنکه معلق می زند و چرخ می زند یا کنایه از بازیگر و رقاص .
لغت نامه دهخدا
معلق زن. [ م ُ ع َل ْ ل َ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه معلق می زند و چرخ می زند. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از بازیگر و رقاص. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). دارباز و بازیگر و رقاص. ( غیاث ). طایفه ای از بازیگران که سر را به جای قدم نهاده جست می زنند... و از مواقع استعمال به معنی مطلق بازیگر و رقاص معلوم می شود خواه آدمی بود خواه غیرآدمی. ( آنندراج ) :
کف در آن ساغر معلق زن چو طفل غازیان
کز بلور لوریانش طوق و چنبر ساختند.
بر در کعبه معلق زن و دروا بینند.
معلق زن از رقص چون گردباد.
معلق زن از بازی روزگار.
معلق زن شده مرغان شب خیز.
کف در آن ساغر معلق زن چو طفل غازیان
کز بلور لوریانش طوق و چنبر ساختند.
خاقانی.
آسمان کو ز کبودی به کبوتر ماندبر در کعبه معلق زن و دروا بینند.
خاقانی.
همان پای کوبان کشمیرزادمعلق زن از رقص چون گردباد.
نظامی ( از آنندراج ).
زمین گشته چون آسمان بیقرارمعلق زن از بازی روزگار.
نظامی.
به بازی در هوایی رغبت انگیزمعلق زن شده مرغان شب خیز.
امیرخسرو ( از آنندراج ).
و رجوع به معلق و معلق زدن شود. || مردم لوند و حیز و مخنث را گویند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). گاهی بر مردم لوند و هیز و مخنث نیز اطلاق کنند. ( آنندراج ). || شخصی را هم می گویند که نماز را به سرعت تمام گزارد. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).کلمات دیگر: