کلمه جو
صفحه اصلی

معتاد کردن


مترادف معتاد کردن : خودادن، انس دادن، عادت دادن، آمخته کردن، افیونی کردن، تریاکی کردن

فارسی به انگلیسی

addict

فارسی به عربی

عادة

مترادف و متضاد

habituate (فعل)
مانوس شدن، خو دادن، عادت دادن، عادی کردن، معتاد کردن

inure (فعل)
عادت دادن، موجب شدن، معتاد کردن، اموخته کردن

customize (فعل)
معتاد کردن

خودادن، انس دادن، عادت دادن، آمخته کردن


افیونی کردن، تریاکی کردن


۱. خودادن، انس دادن، عادت دادن، آمخته کردن
۲. افیونی کردن، تریاکی کردن


پیشنهاد کاربران

پیشنهاد: لطفا هم خانواده ( مشتقات ) کلمات را نیز بنویسید. خیلی متشکرم


کلمات دیگر: