کلمه جو
صفحه اصلی

معاونت کردن


مترادف معاونت کردن : شرکت کردن، هم دستی کردن، کمک کردن، یاری کردن

فارسی به انگلیسی

to assist or help (each other)

فارسی به عربی

اشعر بالارتیاح
( معاونت کردن(درجرم ) ) حرض

اشعر بالارتياح


مترادف و متضاد

abet (فعل)
تشویق کردن، جرات دادن، تربیت کردن، معاونت کردن، برانگیختن

assist (فعل)
معاونت کردن، توجه کردن، کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن، دستیاری کردن، شرکت جستن، همدستی و یاری کردن، دستگیری کردن، حضور بهم رساندن، پیوستن به، حمایت کردن از، پایمردی کردن

شرکت کردن، هم‌دستی کردن


کمک کردن، یاری کردن


۱. شرکت کردن، همدستی کردن
۲. کمک کردن، یاری کردن



کلمات دیگر: