کلمه جو
صفحه اصلی

مفروضات

فارسی به انگلیسی

premise, data


things granted or supposed, data


premise, data, things granted or supposed

فارسی به عربی

بیانات , معلومات

مترادف و متضاد

information (اسم)
خبر، اطلاع، اخبار، سوابق، اطلاعات، مفروضات، سراغ، معلومات، اگاهگان، پرسشگاه، استخبار

data (اسم)
سوابق، داده، اطلاعات، داده ها، مفروضات، دانسته ها، سراغ

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع مفروضه ( مفروض )
جمع مفروضه ماخوذ از تازی اوامر خداوندی .

لغت نامه دهخدا

مفروضات. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مفروضة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مأخوذ از تازی ، اوامر خداوندی. ( ناظم الاطباء ). || فرض شده ها. و رجوع به مفروض شود.

پیشنهاد کاربران

قرار داده شده ؛در نظر گرفته شده ؛وضع شده ؛یعنی در تمام امور نهادی که برای رسیدن به هدفی یا انجام وظیفه ای یا ایفای نقشی وضع و تاسیس شده است.

دانسته های پیشین


کلمات دیگر: