( اسم ) مونث مسکوک جمع : مسکوکات
مسکوکه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مسکوکة. [ م َ ک َ ] (ع ص ) تأنیث مسکوک . زده شده . مضروب . و رجوع به مسکوک شود.
( مسکوکة ) مسکوکة. [ م َ ک َ ] ( ع ص ) تأنیث مسکوک. زده شده. مضروب. و رجوع به مسکوک شود.
پیشنهاد کاربران
یه معلم فارسی زبان زبان عربی آموزش میده به شاگردهاش جمله مسکوکه بجای دو جمله "ماهو اسمک " برای مذکر و مونث یا با لهجه :ماسموکه ای "ما اسمک" !!!!
بعد 10 سال یاد میده این دو جمله بتلفظ "مس؟" فقط
شاگردهاش بعد 50 سال به دیگران "م؟" به تنهایی تلفظ میکنن
مثل اسم"روح الله" شد "روله"!!
واعجباه
بعد 10 سال یاد میده این دو جمله بتلفظ "مس؟" فقط
شاگردهاش بعد 50 سال به دیگران "م؟" به تنهایی تلفظ میکنن
مثل اسم"روح الله" شد "روله"!!
واعجباه
کلمات دیگر: