به راه خود رونده یا هادی و دلیل
مسدع
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مسدع. [ م ِ دَ ] ( ع ص ) به راه خود رونده یا هادی و دلیل و راه نما. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
پیشنهاد کاربران
از ریشه سد به معنای مانع شدن ایجاد مانع کردن
بستن وقت دیگران
مانع شدن، ایجاد مانع، از ریشه سد
بستن، گرفتن
مسدع وقت=گرفتن وقت، مزاحم شدن
بستن، گرفتن
مسدع وقت=گرفتن وقت، مزاحم شدن
ریشه کلمه مسدع ؛ سدع می باشد و فکر کنم کلمه سد نباشد
سدع هم از لغت نامه دهخدا به معنای زیر می باشد
سدع . [ س َ ] ( ع مص ) با هم درخوردن دو چیز. || گلو بریدن . || گستردن . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) .
سدع هم از لغت نامه دهخدا به معنای زیر می باشد
سدع . [ س َ ] ( ع مص ) با هم درخوردن دو چیز. || گلو بریدن . || گستردن . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) .
کلمات دیگر: