کلمه جو
صفحه اصلی

مسکان

فرهنگ فارسی

قریه ای به همدان نزدیک رود آور

لغت نامه دهخدا

مسکان . [ م ُ ] (ع اِ) بیعانه . (منتهی الارب ). عربون . ج ، مَساکین . (اقرب الموارد). عربان . (المعرب جوالیقی ص 232). ربون . پیش مزد. پیش بها. بخشی از بها که از پیش دهند.


مسکان . [ م ُ ] (اِخ ) مشکان . نام قریه ای به فیروزآباد فارس و قریه ای به اصطخر و قریه ای به همدان نزدیک رودآور. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مشکان شود.


مسکان. [ م ُ ] ( ع اِ ) بیعانه. ( منتهی الارب ). عربون. ج ، مَساکین. ( اقرب الموارد ). عربان. ( المعرب جوالیقی ص 232 ). ربون. پیش مزد. پیش بها. بخشی از بها که از پیش دهند.

مسکان. [ م ُ ] ( اِخ ) مشکان. نام قریه ای به فیروزآباد فارس و قریه ای به اصطخر و قریه ای به همدان نزدیک رودآور. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به مشکان شود.

دانشنامه عمومی

مَسکان یکی از جزیره های خلیج فارس متعلق به کشور کویت است.
جزیره کوچک مسکان در شمال جزیرهٔ بزرگ تر فَیلَکه قرار گرفته است.
نقشهٔ سیاسی و تاریخی خلیج فارس، مؤسسه گیتاشناسی، نقشهٔ شماره ۱۹۲.
فهرست جزایر خلیج فارس

پیشنهاد کاربران

مسکان:لبخند، خنده

خوشی. تبسم

لبخند، خنده

لبخند، خیلی اسم قشنگیه


کلمات دیگر: