کلمه جو
صفحه اصلی

عیفان

لغت نامه دهخدا

عیفان. [ ع َ ی َ ] ( ع مص ) بمعنی عَیف و عیاف است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عیف و عیاف شود.

عیفان. [ ع َی ْ ی ِ ] ( ع ص )متشکی و آنکه کراهت داشتن از هر چیز خوی او باشد. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آنکه عادت و خلق او نپسندیدن اشیاء باشد. ( از اقرب الموارد ).

عیفان . [ ع َ ی َ ] (ع مص ) بمعنی عَیف و عیاف است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عیف و عیاف شود.


عیفان . [ ع َی ْ ی ِ ] (ع ص )متشکی و آنکه کراهت داشتن از هر چیز خوی او باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه عادت و خلق او نپسندیدن اشیاء باشد. (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: