کلمه جو
صفحه اصلی

عییر

لغت نامه دهخدا

عییر. [ ع ُ ی َی ْ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر عَیر. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || هو عییر وحده ؛ او خودبین و متکبر است ، و یا تنهاخورنده است. و آن را در ذم بکار برند. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و میتوان آن را به کسر اول [ عی َی ْ ] خواند، ولی عویر، به واوخوانده نشود. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

عییر. [ ی َی ْ ] ( ع اِ مصغر ) لغتی است در عُیَیر. رجوع به عییر شود.

عییر. [ ع ُ ی َی ْ ] (ع اِ مصغر) مصغر عَیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هو عییر وحده ؛ او خودبین و متکبر است ، و یا تنهاخورنده است . و آن را در ذم بکار برند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و میتوان آن را به کسر اول [ عی َی ْ ] خواند، ولی عویر، به واوخوانده نشود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).


عییر. [ ی َی ْ ] (ع اِ مصغر) لغتی است در عُیَیر. رجوع به عییر شود.



کلمات دیگر: