کلمه جو
صفحه اصلی

عیکان

لغت نامه دهخدا

عیکان. [ ع َ ی َ ] ( ع مص ) دوش جنبان رفتن. ( از منتهی الارب ). در حال حرکت دادن دو منکب ، راه رفتن. ( از اقرب الموارد ).

عیکان. [ ع َی ْ ی َ ] ( اِخ ) بمعنی عیکتان است. ( از منتهی الارب ).نام دو کوه است در شعر عجیر سلولی ، و گویند با عیکتان یکسان است. رجوع به معجم البلدان و عیکتان شود.

عیکان . [ ع َ ی َ ] (ع مص ) دوش جنبان رفتن . (از منتهی الارب ). در حال حرکت دادن دو منکب ، راه رفتن . (از اقرب الموارد).


عیکان . [ ع َی ْ ی َ ] (اِخ ) بمعنی عیکتان است . (از منتهی الارب ).نام دو کوه است در شعر عجیر سلولی ، و گویند با عیکتان یکسان است . رجوع به معجم البلدان و عیکتان شود.



کلمات دیگر: