ارجمان. [ ] ( اِخ ) سرمق و ارجمان شهرکی کوچک است و ناحیتی است و همه احوال آن همچنان اقلید است امّا زردالو است آنجا که در همه جهان مانند آن نباشد بشیرینی و نیکویی. و زردالوی کشته از آنجا بهمه جایی برند و آبادانست. ( فارسنامه ابن البلخی چ کمبریج ص 124 ).
ارجمان
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
قدرشناسی، ارج نهادن، ارج گذاری
پیشنهاد خانم پروانه علیخانی
پیشنهاد خانم پروانه علیخانی
کلمات دیگر: