بدون تردید نور خورشید یکی از مهم ترین نیازهای زندگی روی کره زمین است. اما دامنه ویژگی های آن تنها به ایجاد زندگی و حیات در میان جانداران ختم نمی شود. در سال ۱۶۶۵ میلادی، دانشمند بیست و سه ساله انگلیسی به نام آیزاک نیوتن به مطالعه نور مشغول بود. او در یک روز آفتابی و درخشان، شیشه های اتاق را به کمک پرده هایی ضخیم و بسیار تیره مسدود کرد، به گونه ای که اتاق کاملاً تاریک شد و از میان شکاف کوچکی در میان یکی از پرده ها، باریکه ای از نور به درون اتاق می تابید. او این باریکه نور را از میان یک قطعه شیشه به شکل مثلث، که منشور نامیده می شود، عبور داد. باریکه نور با گذشتن از میان منشور، در مسیرش خمیده شد و شکست پیدا کرد.
نوری که از منشور بیرون آمده بود در راستایی سیر می کرد که اندکی با راستای وارد شدنش به منشور تفاوت داشت و به دیوار مقابل می تابید. جالب آنکه، هنگامی که نیوتن منشور را از سر راه نور برمی داشت، باریکه تنها لکه گرد سفید رنگی را روی دیوار ایجاد می کرد، در حالی که وقتی منشور در مسیر باریکه نور می رفت، باریکه نور پخش می شد و به صورت رنگین کمان در می آید! در یک سر این رنگین کمان نور سرخ و در انتهای دیگر نور بنفش دیده می شد و در میان آن ها رنگ های نارنجی، زرد، سبز و آبی قرار داشت. ما اینگونه رنگ ها را در اطراف خود می بینیم و قادریم آن ها را لمس کنیم، در حالی که نیوتن قادر نبود نور را لمس کند، به همین دلیل بود که او نوار نور رنگی را طیف (Spectrum) نامید که در زبان لاتین به معنای روح است!
به راستی این رنگ ها از کجا می آیند؟!نیوتن دریافت آن چیزی را که چشم های ما به عنوان نور سفید می بینند در حقیقت مخلوطی از رنگ های گوناگون است که شکست آن ها پس از منشور یکسان نیست و برای نور سرخ از همه رنگ های دیگر کمتر و برای نور بنفش از همه بیشتر است. نیوتن برای اثبات شکست های متفاوت از دو منشور استفاده کرد و دوباره توانست نور سفید را بدست آورد. اما هنوز یک سؤال دیگر باقی بود و آن این بود که چرا نور باید، رنگ های مختلفی را دارا باشد؟!
نیوتن به دنبال جنس نور بود. دو نظریه در این زمینه وجود داشت: اول آنکه نور از مجموعه ای از ذرات تشکیل شده است که بر خطی راست و به سرعت در حال حرکتند و دوم آنکه نور مجموعه ای از امواج است که بسیار کوچکند و در مسیری مستقیم حرکت می کنند. نکته بسیار قابل توجه در مورد امواج این بود که آن ها می توانند خمیده شوند، این امر زمانی رخ خواهد داد که امواج با موانع برخورد کنند. شما می توانید خمیده شدن امواج آب را در برخورد با موانع ببینند. همچنین صدایی را که در یک طرف کنج دیوار می شنوید، می توانید در طرف دیگر آن کنج نیز گوش کنید، پس امواج صدا باید در اطراف آن کنج خمیده شده باشند. از سوی دیگر می دانید که اگر نور به یک طرف کنج بتابد خمیده نمی شود، به عبارت دیگر شما نمی توانید شخصی را از طرف دیگری از کنج دیوار مشاهده کنید.به همین دلیل بود که نیوتن تصور می کرد، نور جریانی از ذرات متحرک کوچک است، نه جریانی از امواج. اما همه دانشمندان با او موافق نبودند. یک هلندی به نام کریستین هویگنس نظریه موجی بودن نور را قبول داشت. او عقیده داشت که امواج کوچک به سادگی امواج بزرگ خمیده نمی شوند و اگر نور از امواج بسیار کوچک تشکیل شده باشد، به هیچ وجه خمیده نخواهد شد! او با نیوتن مخالف بود، هر چند که بسیاری عقیده داشتند که نیوتن بزرگ ترین دانشمند جهان است.
نوری که از منشور بیرون آمده بود در راستایی سیر می کرد که اندکی با راستای وارد شدنش به منشور تفاوت داشت و به دیوار مقابل می تابید. جالب آنکه، هنگامی که نیوتن منشور را از سر راه نور برمی داشت، باریکه تنها لکه گرد سفید رنگی را روی دیوار ایجاد می کرد، در حالی که وقتی منشور در مسیر باریکه نور می رفت، باریکه نور پخش می شد و به صورت رنگین کمان در می آید! در یک سر این رنگین کمان نور سرخ و در انتهای دیگر نور بنفش دیده می شد و در میان آن ها رنگ های نارنجی، زرد، سبز و آبی قرار داشت. ما اینگونه رنگ ها را در اطراف خود می بینیم و قادریم آن ها را لمس کنیم، در حالی که نیوتن قادر نبود نور را لمس کند، به همین دلیل بود که او نوار نور رنگی را طیف (Spectrum) نامید که در زبان لاتین به معنای روح است!
به راستی این رنگ ها از کجا می آیند؟!نیوتن دریافت آن چیزی را که چشم های ما به عنوان نور سفید می بینند در حقیقت مخلوطی از رنگ های گوناگون است که شکست آن ها پس از منشور یکسان نیست و برای نور سرخ از همه رنگ های دیگر کمتر و برای نور بنفش از همه بیشتر است. نیوتن برای اثبات شکست های متفاوت از دو منشور استفاده کرد و دوباره توانست نور سفید را بدست آورد. اما هنوز یک سؤال دیگر باقی بود و آن این بود که چرا نور باید، رنگ های مختلفی را دارا باشد؟!
نیوتن به دنبال جنس نور بود. دو نظریه در این زمینه وجود داشت: اول آنکه نور از مجموعه ای از ذرات تشکیل شده است که بر خطی راست و به سرعت در حال حرکتند و دوم آنکه نور مجموعه ای از امواج است که بسیار کوچکند و در مسیری مستقیم حرکت می کنند. نکته بسیار قابل توجه در مورد امواج این بود که آن ها می توانند خمیده شوند، این امر زمانی رخ خواهد داد که امواج با موانع برخورد کنند. شما می توانید خمیده شدن امواج آب را در برخورد با موانع ببینند. همچنین صدایی را که در یک طرف کنج دیوار می شنوید، می توانید در طرف دیگر آن کنج نیز گوش کنید، پس امواج صدا باید در اطراف آن کنج خمیده شده باشند. از سوی دیگر می دانید که اگر نور به یک طرف کنج بتابد خمیده نمی شود، به عبارت دیگر شما نمی توانید شخصی را از طرف دیگری از کنج دیوار مشاهده کنید.به همین دلیل بود که نیوتن تصور می کرد، نور جریانی از ذرات متحرک کوچک است، نه جریانی از امواج. اما همه دانشمندان با او موافق نبودند. یک هلندی به نام کریستین هویگنس نظریه موجی بودن نور را قبول داشت. او عقیده داشت که امواج کوچک به سادگی امواج بزرگ خمیده نمی شوند و اگر نور از امواج بسیار کوچک تشکیل شده باشد، به هیچ وجه خمیده نخواهد شد! او با نیوتن مخالف بود، هر چند که بسیاری عقیده داشتند که نیوتن بزرگ ترین دانشمند جهان است.
wiki: رنگ و موج