کلمه جو
صفحه اصلی

بی خلل


مترادف بی خلل : خلل ناپذیر، محکم، استوار، سستی ناپذیر

متضاد بی خلل : خلل پذیر

لغت نامه دهخدا

بی خلل. [ خ َ ل َ ] ( ص مرکب ) بی عیب. درست و بی غل و غش :
رادمرد و کریم و بی خلل است
راد و یکخوی و یکدل و یکتاست.
فرخی.
حشمت او هست اصل و کار دیوان هست فرع
فرع باشد بی خلل چون اصل باشد استوار.
معزی.
|| بی رخنه. بی شکاف. رجوع به خلل شود.


کلمات دیگر: