کلمه جو
صفحه اصلی

مشتقه

فارسی به عربی

تفاضل

مترادف و متضاد

differential (اسم)
دیفرانسیل، مشتقه

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مشتق . یا اسمائ مشتقه اسمهایی که از منشایی ( مصدر ) گرفته شده باشند : و اول را اسمائ مشتقه خوانند مانند : ناصر ونصیرو منصور .

لغت نامه دهخدا

( مشتقة ) مشتقة. [م ُ ت َق ْ ق َ ] ( ع ص ) مشتقه. مؤنث مشتق. ( فرهنگ فارسی معین ). ج ، مشتقات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- اسماء مشتقه ؛ اسمهایی که از مصدر گرفته شده باشد : و اول را اسماء مشتقه خوانند، مانند: ناصر و نصیر و منصور. ( اساس الاقتباس ص 9 ). و رجوع به مشتقات شود.

مشتقة. [م ُ ت َق ْ ق َ ] (ع ص ) مشتقه . مؤنث مشتق . (فرهنگ فارسی معین ). ج ، مشتقات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- اسماء مشتقه ؛ اسمهایی که از مصدر گرفته شده باشد : و اول را اسماء مشتقه خوانند، مانند: ناصر و نصیر و منصور. (اساس الاقتباس ص 9). و رجوع به مشتقات شود.


پیشنهاد کاربران

نشأت گرفته


کلمات دیگر: