کلمه جو
صفحه اصلی

مشت زدن

فارسی به انگلیسی

deliver, box, buffet, drive, paste, pummel

فارسی به عربی

صندوق , قبضة , مفصل

مترادف و متضاد

box (فعل)
بوکس بازی کردن، در جعبه محصور کردن، مشت زدن، مشت بازی کردن، در قاب یا چهارچوب گذاشتن

fist (فعل)
مشت زدن، با مشت گرفتن

knuckle (فعل)
تسلیم شدن، مشت زدن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - با مشت زدن کسی یا حیوانی را : شاهزاده خیز کرد ومشتی بردهان اسب زد و هر دو گوش آن اسب را بگرفت . ۲ - بوکس بازی کردن .

لغت نامه دهخدا

مشت زدن. [ م ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با مجموع انگشتان گره کرده به کف دست ، ضربه زدن. ضربه زدن با مجموع انگشتان گره کرده با کف. زخم زدن با انگشتان گره کرده. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
همی نیارد نان و همی نخرد گوشت
زند به رویم مشت و زند به پشتم گاژ.
قریعالدهر.
شاهزاده خیز کرد و مشتی بر دهان اسب زد. ( سمک عیار ج 1 ص 42 ).
پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندیم
غایت جهل بود مشت زدن سندان را.
سعدی.
تا به آتشکده از قوت دین مشت زدیم
تیشه تفرقه بر دخمه زردشت زدیم.
علی ترکمان ( از آنندراج ).
|| نوعی مشت مال که با انگشتان گره کرده آهسته آهسته برای رفع سستی ، گاه خوابیدن به مردم عصبی زنند تا آن را خواب آید. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || عمل مشت زن. بازی کردن با مشت که نوعی ورزش است. عمل مشت باز : همت او بر کشتی گرفتن و مشت زدن و تربیت بطالان... مقصور. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 29 ). رجوع به مدخل بعد و مشت باز شود.

پیشنهاد کاربران

کف گرگی. مشهدی ها میگویند


کلمات دیگر: