مترادف مستهلک شدن : نیست شدن، نابود شدن، محو شدن، ازمیان رفتن، هلاک شدن، معدوم شدن، به تدریج دین اداشدن، تادیه شدن تدریجی قرض، فرسوده شدن، مستحیل شدن
مستهلک شدن
مترادف مستهلک شدن : نیست شدن، نابود شدن، محو شدن، ازمیان رفتن، هلاک شدن، معدوم شدن، به تدریج دین اداشدن، تادیه شدن تدریجی قرض، فرسوده شدن، مستحیل شدن
فارسی به عربی
ادمج
مترادف و متضاد
مخلوط کردن، ترکیب کردن، یکی کردن، فرو رفتن، غرق شدن، ادغام کردن، ممزوج کردن، فراگرفته، مستهلک شدن
۱. نیست شدن، نابود شدن، محو شدن، ازمیان رفتن، هلاک شدن، معدوم شدن
۲. به تدریج دین اداشدن، تادیه شدن (تدریجی قرض)
۳. فرسودهشدن
۴. مستحیل شدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نیست شدن نابودشدن . ۲ - بتدریج پرداخته شدن ( قرض ) . ۳ - بتدریج بدست آمدن ( سرمای. بکار رفته ) .
کلمات دیگر: