سیه زبان بودن
سیه زبانی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سیه زبانی.[ ی َه ْ زَ ] ( حامص مرکب ) سیه زبان بودن :
خط تیغ در قلمرو رخسار او گذاشت
آخر سیه زبانی ما کرد کار خویش.
خط تیغ در قلمرو رخسار او گذاشت
آخر سیه زبانی ما کرد کار خویش.
صائب ( از آنندراج ).
کلمات دیگر: