کلمه جو
صفحه اصلی

دوایه

لغت نامه دهخدا

( دوایة ) دوایة. [ دُ / دِ ی َ ] ( ع اِ ) سرشیر. || جغرات. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سر شوربا و هریسه و مانند آن ، و آن پوست تنک است مانند پوست اندرون بیضه که از وزیدن باد بر شوربا و مانند آن بسته گردد. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قیماق. رویه.

دوایة. [ دُ ی َ ] ( ع اِ ) کبودی دندان. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

دوایة. [ دُ / دِ ی َ ] (ع اِ) سرشیر. || جغرات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سر شوربا و هریسه و مانند آن ، و آن پوست تنک است مانند پوست اندرون بیضه که از وزیدن باد بر شوربا و مانند آن بسته گردد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قیماق . رویه .


دوایة. [ دُ ی َ ] (ع اِ) کبودی دندان . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: