کلمه جو
صفحه اصلی

کیصی

لغت نامه دهخدا

کیصی. [ صا ] ( ع ص ) آنکه تنها خورد و تنها فرودآیدو همواره در بند غم خویش باشد و پروای کسی ندارد. کَیْصی ̍. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ): فلان کیصی ؛ فلان تنها می خورد و تنها زیست می کند و در بند غم خویش است و پروای کسی ندارد. ( ناظم الاطباء ).

کیصی. [ ک َ صا ] ( ع ص ) رجوع به مدخل قبل شود.

کیصی . [ صا ] (ع ص ) آنکه تنها خورد و تنها فرودآیدو همواره در بند غم خویش باشد و پروای کسی ندارد. کَیْصی ̍. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد): فلان کیصی ؛ فلان تنها می خورد و تنها زیست می کند و در بند غم خویش است و پروای کسی ندارد. (ناظم الاطباء).


کیصی . [ ک َ صا ] (ع ص ) رجوع به مدخل قبل شود.



کلمات دیگر: