۱ - نصف یک دینار . ۲ - نصف. مسکوکی یک دیناری . ۳ - لب معشوق ( باعتبار اینکه دینار از طلاست و لب معشوق هم سرخ است ) : (( بخستم نیم دینارش بگاز از بیخودی یعنی که گر جم را نگین است آن نگینش را نگار است این . ) ) ( خاقانی . رشیدی )
نیم دینار
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نیم دینار. ( اِ مرکب ) کنایه از لب معشوق. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ) ( از رشیدی ). نیمه ٔدینار. ( رشیدی ) ( برهان قاطع ) :
بخستم نیم دینارش به گاز از بیخودی یعنی
که گر جم را نگین است آن نگینش را نگار است این.
نیم دینارش به آزار آمده ست.
بخستم نیم دینارش به گاز از بیخودی یعنی
که گر جم را نگین است آن نگینش را نگار است این.
خاقانی ( از انجمن آرا ).
ما درم ریز از مژه وز گاز مانیم دینارش به آزار آمده ست.
خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 516 ).
رجوع به نیمه دینار شود.کلمات دیگر: