( اسم ) ۱ - محلی که دیده بان از آنجا مراقبت و نگاهبانی میکند . ۲ - منظره چشم انداز .
دیده گه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیده گه. [ دی دَ / دِ گ َهَْ ] ( اِ مرکب ) ( از: دید + هَ + گه ، مخفف گاه ) دیدگاه. جای نشستن دیده بان. ( برهان ). دیدگاه. ( شرفنامه منیری ). رصدگاه. مرصاد. مرصد :
نوندی بیفکند پس دیده بان
از آن دیده گه تا در پهلوان.
که از دیده گه دیدبانش بدید.
زمین را چو دریای جوشنده دید.
سوی زابلستان فغان برکشید.
که از دیده گه دیده بانش ندید.
وزان دیده گه نعره برداشتند.
که تو در خواب وما به دیده گهیم.
نوندی بیفکند پس دیده بان
از آن دیده گه تا در پهلوان.
فردوسی.
همی رفت تا مرز توران رسیدکه از دیده گه دیدبانش بدید.
فردوسی.
چو از دیده گه دیده بان بنگریدزمین را چو دریای جوشنده دید.
فردوسی.
چو از دیده گه دیدبانش بدیدسوی زابلستان فغان برکشید.
فردوسی.
سپیده دمان او بجایی رسیدکه از دیده گه دیده بانش ندید.
فردوسی.
سوی پهلوان روی برگاشتندوزان دیده گه نعره برداشتند.
فردوسی.
گو غنیمت شمار صحبت ماکه تو در خواب وما به دیده گهیم.
حافظ.
رجوع به دیدگاه و دیده گاه شود.کلمات دیگر: