کلمه جو
صفحه اصلی

دیخ

لغت نامه دهخدا

دیخ. ( ع اِ ) خوشه خرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ، دیخة. ( از لسان العرب ).

دیخ. [ دَ ] ( ع مص ) خوار کردن کسی را [ واوی و یایی هر دو آمده است ] و مقهور ساختن. ( از لسان العرب ).

دیخ . (ع اِ) خوشه ٔ خرما. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، دیخة. (از لسان العرب ).


دیخ . [ دَ ] (ع مص ) خوار کردن کسی را [ واوی و یایی هر دو آمده است ] و مقهور ساختن . (از لسان العرب ).



کلمات دیگر: