ظاهرا نیم تنه ای از موئینه بوده است نیم تن. پوست .
نیم موی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نیم موی. ( اِ مرکب ) ظاهراً نیم تنه ای از موئینه بوده است. نیم تنه پوست. ( یادداشت مؤلف ) :
کاندرین مهرگان فرخ پی
زو مرا نیم موی و نیم قباست.
کاندرین مهرگان فرخ پی
زو مرا نیم موی و نیم قباست.
فرخی.
کلمات دیگر: