کلمه جو
صفحه اصلی

مناف

فرهنگ فارسی

نام بتی بوده در عربستان در عهد جاهلیت
کوشنده و بخت مند .

لغت نامه دهخدا

مناف. [ م َ ] ( ع اِ ) ( از «ن و ف » ) جای بالا رفتن : جبل عالی المناف ؛ ای المرتقی. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

مناف. [ م َ ] ( اِخ ) نام بتی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) نام بتی بوده است در جاهلیت. ( از معجم البلدان ).

مناف. [ م َ ] ( اِخ )عبد... پدر هاشم است و عبدالشمس. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). پدر هاشم است و نسبت بدان مَنافی است.( از اقرب الموارد ). رجوع به عبدمناف و منافی شود.

منأف. [ م ِ ءَ ] ( ع ص ) کوشنده و بخت مند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

مناف . [ م َ ] (اِخ ) نام بتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط) نام بتی بوده است در جاهلیت . (از معجم البلدان ).


مناف . [ م َ ] (اِخ )عبد... پدر هاشم است و عبدالشمس . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). پدر هاشم است و نسبت بدان مَنافی ّ است .(از اقرب الموارد). رجوع به عبدمناف و منافی شود.


مناف . [ م َ ] (ع اِ) (از «ن و ف ») جای بالا رفتن : جبل عالی المناف ؛ ای المرتقی . (از اقرب الموارد) (از المنجد).


دانشنامه عمومی

مناف (عربی: مناف‎) بتی بود در مکه که در عربستان پیش از اسلام موسوم به دوره جاهلیت پرستیده می شد. زنان به زیارت این بت می رفتند، اما در هنگام عادت ماهانه اجازه نداشتند به آن نزدیک شوند.


کلمات دیگر: