ابن یحیی یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمه اول قرن پنجم هجری میزیست .
اصنع
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اصنع. [ اَ ن َ ] ( ع ن تف ) صنعتگرتر. صانعتر. باصنعت تر. ( ناظم الاطباء ) : و یقال ان اهل هذه الجزائر لایکون اصنع منهم. ( اخبار الصین والهند ص 3 ).
- امثال :
اصنع من تنوط .
اصنع من تنوطة.
اصنع من دودالقز.
اصنع من سرفة .
اصنع من نحل .
هو اصنع من ارضة ؛ او از موریانه یا دیوچه صانعتر است.
|| نیکوتر. ( ناظم الاطباء ).
اصنع. [ اَ ن َ ] ( ِاخ )ابن یحیی. یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمه اول قرن پنجم هجری میزیست. ( از طبقات الامم قاضی صاعد ).
- امثال :
اصنع من تنوط .
اصنع من تنوطة.
اصنع من دودالقز.
اصنع من سرفة .
اصنع من نحل .
هو اصنع من ارضة ؛ او از موریانه یا دیوچه صانعتر است.
|| نیکوتر. ( ناظم الاطباء ).
اصنع. [ اَ ن َ ] ( ِاخ )ابن یحیی. یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمه اول قرن پنجم هجری میزیست. ( از طبقات الامم قاضی صاعد ).
اصنع. [ اَ ن َ ] (ِاخ )ابن یحیی . یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمه ٔ اول قرن پنجم هجری میزیست . (از طبقات الامم قاضی صاعد).
اصنع. [ اَ ن َ ] (ع ن تف ) صنعتگرتر. صانعتر. باصنعت تر. (ناظم الاطباء) : و یقال ان اهل هذه الجزائر لایکون اصنع منهم . (اخبار الصین والهند ص 3).
- امثال :
اصنع من تنوط .
اصنع من تنوطة .
اصنع من دودالقز .
اصنع من سرفة .
اصنع من نحل .
هو اصنع من ارضة ؛ او از موریانه یا دیوچه صانعتر است .
|| نیکوتر. (ناظم الاطباء).
پیشنهاد کاربران
میسازم
کلمات دیگر: