یکسان سازی فرهنگی در ایران معاصر، اصطلاحی است به این معنا که در ایران روندی وجود داشته و می دارد که فرهنگ ایرانیان را یکسان کند. به عقیدهٔ باورمندان به وجود آن، در زمان حکومت پهلوی به خصوص در دوره رضاشاه، این سیاست به طور شدید دنبال می شد و تا امروز نیز ادامه دارد. مخالفین این دیدگاه ادعا می کنند که ملت هایی مثل ایران، مصر و یونان، ملت هایی باستانی هستند که اغلب ویژگی های ملت به معنی مدرن را نیز دارا هستند و اگر هویت ملی ایرانی را بر مبنای عناصری چون زبان، دین، تاریخ و فرهنگ مشترک تعریف کنیم، هیچ کدام از این عناصر، ساخته و پرداخته دولت مدرن نیستند.
انقلاب فرهنگی ایران
احساس یگانگی ملی و حس همبستگی با زبان و ادبیات فارسی در دوران پیش از مدرن و پیش از ملی گرایی سبک غربی نیز در ایران همواره موجود بوده است و مردم ایران با این که بسیاری زبان فارسی زبان مادریشان نبوده ولی زبان و ادبیات فارسی را از پایه های ملیت خود و از آن خود دانسته اند.
زبان فارسی دری که ادامهٔ زبان پارسی میانه یا پهلوی-ساسانی (زبان رسمی ساسانیان) می باشد از دوران سامانیان و صفاریان زبان مشترک و رسمی ایرانیان بکار گرفته می شود. در گسترده ترین حد خود این زبان از بالکان تا هندوستان و آسیای میانه به عنوان زبان فرهنگی و دیوانی و رسمی و مشترک فرهنگی کابرد داشته است. پس از سلطنت فرمانروایان ترک تبار سلجوقی و غزنوی باز زبان فارسی همان زبان رسمی و مشترک کشور قرار می گیرد و خود پادشاهان دو سلسله نیز ایرانی/پارسی می شوند و زبان پارسی را در قلمرو خود گسترش می دهند. با این حال در ایران بزرگ پیش از اسلام زبان های گوناگونی وجود داشته است که که برجسته ترین آن ها پارسی میانه (پهلوی) زبان رسمی ساسانیان در ایران بود. زبان های مهم دیگر ایرانی نیز در آسیای میانه رایج بودند که مهم ترین آن ها سعدی و خوارزمی بودند. پس از آمدن اسلام زبان عربی در نقاطی از ایران به ویژه خراسان و آذربایجان رواج میابد ولی به مرور زمان این گروه در میان بومیان ایرانی حل می شوند و تنها بخش های ایرانی زبان از عراق و خوزستان تغییر زبان می دهند. پس از فروپاشی دولت سامانیان زبان ترکی نیز به تدریج جایگاه زبان های خوارزمی و سغدی را در فرارودان می گیرد و در بخش باختری ایران نیز بخش بزرگی از آران و شروان و آذربایجان به تدریج ترک زبان می شوند. با این حال در تمامی این مدت بجز دوران دویست سال پس از حمله اعراب همواره زبان فارسی دری به عنوان تنها زبان رسمی و زبان مشترک فرهنگی ایران بزرگدر دوران صفاریان و سامانیان و غزنویان و سلجوقیان و اتابکان و شروانشاهان و خوارزمشاهیان و ایلخانیان و ترکمنان (آق قویونلو و قراقویونلو) و صفویان و افشاریان و زند و قاجارها مورد استفاده بوده است. در زمان انقلاب مشروطه و قوانین اساسی بعد از آن باز نیز زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و آموزشی و اداری کشور پذیرفته می شود.. با این حال در کشور ایران تنوع زبانی همیشه وجود داشته است و به علاوه زبان فارسی و سایر زبان های ایرانی پس از اسلام زبان ترکی در آذربایجان و زبان عربی نیز رایج گردیدند با وجود اینکه اکثریت ایرانیان پیرو دین اسلام هستند ولی تنوع دینی نیز وجود دارد و شاخه های مختلف اسلام، زرتشتی، بهایی، یهودی و مسیحی پیروان خود را دارا هستند. پاره ای از ایرانیان نیز بی دین می باشند.
در ادبیات مربوط به تحولات قومی که از سوی گروه ها و نخبگان جریان های سیاسی قومگرا و گاه از سوی جریان های سیاسی چپ گرا نوشته می شوند برداشته می شود که جامعه ایرانی متشکل از گروه های قومی یا به گفته برخی ها «ملیت هایی» است که همیشه در حال کشمکش با یکدیگر بوده و هویت و بیداری قومی اساس رفتار آن ها را تشکیل می داده است. به گفته برخی از این جریان های چپ این «خلق ها هیچ وجه اشتراک فرهنگی، تاریخی و دینی و زبانی نداشته اند و از سوی دولت های قومی مسلط سنتی و مدرن سرکوب شده اند.
انقلاب فرهنگی ایران
احساس یگانگی ملی و حس همبستگی با زبان و ادبیات فارسی در دوران پیش از مدرن و پیش از ملی گرایی سبک غربی نیز در ایران همواره موجود بوده است و مردم ایران با این که بسیاری زبان فارسی زبان مادریشان نبوده ولی زبان و ادبیات فارسی را از پایه های ملیت خود و از آن خود دانسته اند.
زبان فارسی دری که ادامهٔ زبان پارسی میانه یا پهلوی-ساسانی (زبان رسمی ساسانیان) می باشد از دوران سامانیان و صفاریان زبان مشترک و رسمی ایرانیان بکار گرفته می شود. در گسترده ترین حد خود این زبان از بالکان تا هندوستان و آسیای میانه به عنوان زبان فرهنگی و دیوانی و رسمی و مشترک فرهنگی کابرد داشته است. پس از سلطنت فرمانروایان ترک تبار سلجوقی و غزنوی باز زبان فارسی همان زبان رسمی و مشترک کشور قرار می گیرد و خود پادشاهان دو سلسله نیز ایرانی/پارسی می شوند و زبان پارسی را در قلمرو خود گسترش می دهند. با این حال در ایران بزرگ پیش از اسلام زبان های گوناگونی وجود داشته است که که برجسته ترین آن ها پارسی میانه (پهلوی) زبان رسمی ساسانیان در ایران بود. زبان های مهم دیگر ایرانی نیز در آسیای میانه رایج بودند که مهم ترین آن ها سعدی و خوارزمی بودند. پس از آمدن اسلام زبان عربی در نقاطی از ایران به ویژه خراسان و آذربایجان رواج میابد ولی به مرور زمان این گروه در میان بومیان ایرانی حل می شوند و تنها بخش های ایرانی زبان از عراق و خوزستان تغییر زبان می دهند. پس از فروپاشی دولت سامانیان زبان ترکی نیز به تدریج جایگاه زبان های خوارزمی و سغدی را در فرارودان می گیرد و در بخش باختری ایران نیز بخش بزرگی از آران و شروان و آذربایجان به تدریج ترک زبان می شوند. با این حال در تمامی این مدت بجز دوران دویست سال پس از حمله اعراب همواره زبان فارسی دری به عنوان تنها زبان رسمی و زبان مشترک فرهنگی ایران بزرگدر دوران صفاریان و سامانیان و غزنویان و سلجوقیان و اتابکان و شروانشاهان و خوارزمشاهیان و ایلخانیان و ترکمنان (آق قویونلو و قراقویونلو) و صفویان و افشاریان و زند و قاجارها مورد استفاده بوده است. در زمان انقلاب مشروطه و قوانین اساسی بعد از آن باز نیز زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و آموزشی و اداری کشور پذیرفته می شود.. با این حال در کشور ایران تنوع زبانی همیشه وجود داشته است و به علاوه زبان فارسی و سایر زبان های ایرانی پس از اسلام زبان ترکی در آذربایجان و زبان عربی نیز رایج گردیدند با وجود اینکه اکثریت ایرانیان پیرو دین اسلام هستند ولی تنوع دینی نیز وجود دارد و شاخه های مختلف اسلام، زرتشتی، بهایی، یهودی و مسیحی پیروان خود را دارا هستند. پاره ای از ایرانیان نیز بی دین می باشند.
در ادبیات مربوط به تحولات قومی که از سوی گروه ها و نخبگان جریان های سیاسی قومگرا و گاه از سوی جریان های سیاسی چپ گرا نوشته می شوند برداشته می شود که جامعه ایرانی متشکل از گروه های قومی یا به گفته برخی ها «ملیت هایی» است که همیشه در حال کشمکش با یکدیگر بوده و هویت و بیداری قومی اساس رفتار آن ها را تشکیل می داده است. به گفته برخی از این جریان های چپ این «خلق ها هیچ وجه اشتراک فرهنگی، تاریخی و دینی و زبانی نداشته اند و از سوی دولت های قومی مسلط سنتی و مدرن سرکوب شده اند.