تیعان . [ ت َی ْ ی َ ] (ع مص ) رجل تیعان ؛ مرد شتابنده بسوی بدی و یا بسوی هر چیز که باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به تیع شود.
تیعان
لغت نامه دهخدا
تیعان. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) تاع تیعاً و تیعاً و تیعاناً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تیع شود.
تیعان. [ ت َی ْ ی َ ] ( ع مص ) رجل تیعان ؛ مرد شتابنده بسوی بدی و یا بسوی هر چیز که باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به تیع شود.
تیعان. [ ت َی ْ ی َ ] ( ع مص ) رجل تیعان ؛ مرد شتابنده بسوی بدی و یا بسوی هر چیز که باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به تیع شود.
تیعان . [ ت َ ی َ ] (ع مص ) تاع تیعاً و تیعاً و تیعاناً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تیع شود.
کلمات دیگر: