کلمه جو
صفحه اصلی

بی دوا

فارسی به انگلیسی

irremediable


فرهنگ فارسی

بدون دوا . بی دارو . که دوا ندارد بی دوا و غذا .

لغت نامه دهخدا

بی دوا. [ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی +دوا = دواء ) بدون دوا. ( ناظم الاطباء ). بی دارو. که دوا ندارد: بی دوا و غذا؛ بی دارو و خوراک. ( یادداشت مؤلف ). بی هیچ وسیله تغذیه و درمان. || بی درمان و لاعلاج. ( ناظم الاطباء ). که علاج نپذیرد: درد بی دوا؛ درد که علاج نپذیرد. ( یادداشت مؤلف ) :
دری دیگر نمیدانم که روی از توبگردانم
مخور زنهار برجانم که دردم بی دوا ماند.
سعدی.
رجوع به دوا شود.

دانشنامه عمومی

بیدوا (به عربی: بیدوا) یک منطقهٔ مسکونی در سومالی است که در Bay واقع شده است. بیدوا ۱۲۹٬۸۳۹ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سومالی


کلمات دیگر: