بی جمال ٠ زشت ٠ مقابل دیداری
بی دیدار
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بی دیدار. ( ص مرکب ) ( از: بی + دیدار ) بی جمال. زشت. ( یادداشت مؤلف ). مقابل دیداری :
مرا رفیقی امروز گفت خانه بساز
که باغ تیره شد و زردروی و بی دیدار.
مرا رفیقی امروز گفت خانه بساز
که باغ تیره شد و زردروی و بی دیدار.
فرخی.
رجوع به دیدار شود.کلمات دیگر: