بی حساب
بی حسیب
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بی حسیب. [ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) بی حساب :
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
متوجهند با ما سخنان بی حسیبت.
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
متوجهند با ما سخنان بی حسیبت.
سعدی ( طیبات ).
رجوع به حساب و بی حساب شود.کلمات دیگر: