اسوس. [ اَ وَ ] ( ع ص ) ستور که در سرین آن بیماری سوس باشد. ( منتهی الارب ). || ( ن تف ) نعت تفضیلی از سائس ، سائس تر : اما امةالفرس فاهل الشرف الباذخ و العز الشامخ و اوسطالامم داراً و اشرفهااقلیماً و اسوسها ملوکاً. ( طبقات الامم قاضی صاعد ).
اسوس. [ اَ ] ( اِخ ) این نام در کتاب اعمال رسولان ( 20: 13 ) آمده. شهری است در جوار دریا از مقاطعه ترواس در شمال میسیا برابر جزیره میتیلینی. ( قاموس کتاب مقدس ).
اسوس. [ اَ ] ( اِخ ) این نام در کتاب اعمال رسولان ( 20: 13 ) آمده. شهری است در جوار دریا از مقاطعه ترواس در شمال میسیا برابر جزیره میتیلینی. ( قاموس کتاب مقدس ).