کلمه جو
صفحه اصلی

لهفت

لغت نامه دهخدا

لهفت. [ ل ُ ف َ / ل ِ هَُ ] ( از ع ،اِ ) به معنی لعبت و آن صورتی باشد که دخترکان از پارچه سازند و با آن بازی کنند. ( از برهان ). صورتی است که دخترکان از جامه و جز آن سازند و در هند او را کودیه خوانند. ( جهانگیری ). به معنی لعبت است که طفلان ودختران بدان بازی کنند و آن صورتی است سایه دار و فارسیان عین را به هاء بدل کنند [ لعبت = لهفت ]، چنانکه عفعف سگ را هف هف گویند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).

لهفة. [ ل َ ف َ ] ( ع اِ ) لهف. دریغ. و رجوع به لهف شود. ( منتهی الارب ).

لهفت . [ ل ُ ف َ / ل ِ هَُ ] (از ع ،اِ) به معنی لعبت و آن صورتی باشد که دخترکان از پارچه سازند و با آن بازی کنند. (از برهان ). صورتی است که دخترکان از جامه و جز آن سازند و در هند او را کودیه خوانند. (جهانگیری ). به معنی لعبت است که طفلان ودختران بدان بازی کنند و آن صورتی است سایه دار و فارسیان عین را به هاء بدل کنند [ لعبت = لهفت ]، چنانکه عفعف سگ را هف هف گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا).



کلمات دیگر: