آنکه تن او چون افعی باشد
افعی تن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
افعی تن. [ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) آنکه تن او چون افعی باشد :
نای افعی تن و از بس دهنش بوسه زدن
با تن افعی جان بشر آمیخته اند.
نای افعی تن و از بس دهنش بوسه زدن
با تن افعی جان بشر آمیخته اند.
خاقانی.
کلمات دیگر: