فراخ بحر افیح . دریای فراخ
افیح
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
افیح. [ اَف ْ ی َ ] ( ع ص ) فراخ. ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ).
- بحر افیح ؛ دریای فراخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
- بحر افیح ؛ دریای فراخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
کلمات دیگر: