کلمه جو
صفحه اصلی

افعوان

لغت نامه دهخدا

افعوان. [ اُ ع ُ ] ( ع اِ ) اژدهای نر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). افعی نر. ( بحر الجواهر ). صاحب مؤید الفضلاء گوید: در قنیه بمعنی اژدهای نر، و در تاج ، مار نرینه باریک پهن سر آمده است. ( مؤید الفضلاء ).نوعی از مار خبیث. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مذکر افعی است. رجوع به البیان والتبیین ج 2 ص 71 شود.

افعوان. [ اَ ع َ ] ( اِ ) در فارسی جمع افعی بمعنی ماران بکار رفته شاید که در بیت زیر به این معنی باشد :
اگر دیده او شکوفه است زود
شود کفته چون دیده افعوان.
مسعودسعد.

افعوان . [ اَ ع َ ] (اِ) در فارسی جمع افعی بمعنی ماران بکار رفته شاید که در بیت زیر به این معنی باشد :
اگر دیده ٔ او شکوفه است زود
شود کفته چون دیده ٔ افعوان .

مسعودسعد.



افعوان . [ اُ ع ُ ] (ع اِ) اژدهای نر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). افعی نر. (بحر الجواهر). صاحب مؤید الفضلاء گوید: در قنیه بمعنی اژدهای نر، و در تاج ، مار نرینه ٔ باریک پهن سر آمده است . (مؤید الفضلاء).نوعی از مار خبیث . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مذکر افعی است . رجوع به البیان والتبیین ج 2 ص 71 شود.



کلمات دیگر: