افنون . [ اُ ] (اِخ ) رجوع به صریم بن معشر و رجوع به شرح شواهد مغنی ص 54 شود.
افنون
لغت نامه دهخدا
افنون . [ اُ ] (ع اِ) مار. || زن گنده پیر فروهشته اندام . || زن کلانسال . || شاخ درخت درهم پیچیده . || سخن مجمل و پوشیده . || تک آمیخته از تک اسب و تک ماده شتر. || سختی . || بلا. || اول جوانی . || نخستین ابر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
افنون. [ اَ / اُ ] ( ع اِ ) گونه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
افنون. [ اُ ] ( ع اِ ) مار. || زن گنده پیر فروهشته اندام. || زن کلانسال. || شاخ درخت درهم پیچیده. || سخن مجمل و پوشیده. || تک آمیخته از تک اسب و تک ماده شتر. || سختی. || بلا. || اول جوانی. || نخستین ابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
افنون. [ اُ ] ( اِخ ) رجوع به صریم بن معشر و رجوع به شرح شواهد مغنی ص 54 شود.
افنون. [ اُ ] ( ع اِ ) مار. || زن گنده پیر فروهشته اندام. || زن کلانسال. || شاخ درخت درهم پیچیده. || سخن مجمل و پوشیده. || تک آمیخته از تک اسب و تک ماده شتر. || سختی. || بلا. || اول جوانی. || نخستین ابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
افنون. [ اُ ] ( اِخ ) رجوع به صریم بن معشر و رجوع به شرح شواهد مغنی ص 54 شود.
افنون . [ اَ / اُ ] (ع اِ) گونه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
کلمات دیگر: