اجحار. [ اِ ] (ع مص ) اجحار نجوم ؛ باران نیاوردن ستارگان . || اجحار قوم ؛ با قحط شدن قوم و بقحط رسیدن . (منتهی الارب ). || بسوراخ (ددگان و خزندگان ) درآوردن . جنبنده در سوراخ کردن : اجحر فلان الضّب ؛ بسوراخ درآورد فلان سوسمار را و مضطرساخت تا اینکه بسوراخ درآمد. (منتهی الارب ) || کار بر کسی تنگ گرفتن . (تاج المصادر) (زوزنی ).
اجحار
لغت نامه دهخدا
اجحار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ جُحر. سوراخهای ددگان و خزندگان.
اجحار. [ اِ ] ( ع مص ) اجحار نجوم ؛ باران نیاوردن ستارگان. || اجحار قوم ؛ با قحط شدن قوم و بقحط رسیدن. ( منتهی الارب ). || بسوراخ ( ددگان و خزندگان ) درآوردن. جنبنده در سوراخ کردن : اجحر فلان الضّب ؛ بسوراخ درآورد فلان سوسمار را و مضطرساخت تا اینکه بسوراخ درآمد. ( منتهی الارب ) || کار بر کسی تنگ گرفتن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ).
اجحار. [ اِ ] ( ع مص ) اجحار نجوم ؛ باران نیاوردن ستارگان. || اجحار قوم ؛ با قحط شدن قوم و بقحط رسیدن. ( منتهی الارب ). || بسوراخ ( ددگان و خزندگان ) درآوردن. جنبنده در سوراخ کردن : اجحر فلان الضّب ؛ بسوراخ درآورد فلان سوسمار را و مضطرساخت تا اینکه بسوراخ درآمد. ( منتهی الارب ) || کار بر کسی تنگ گرفتن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ).
اجحار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ جُحر. سوراخهای ددگان و خزندگان .
کلمات دیگر: